اطلاعیه
بسته ویژه راهیان نور
کیف ویژه راهیان نور ( طرح لباس خاکی)

جديدترين محصولات
منو اصلي
خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت ايميل خود را وارد كنيد.
پس از ارسال، ایمیلی براي شما فرستاده می شود ، که شما باید روی لینکی که در ایمیل هست کلیک کنید تا عضویت شما تایید گردد .
خاكريز

رفته بودیم جنازه شهدا را بکشیم عقب. از موانع که گذشتیم رسیدیم به اولین شهید.

حاج مهدی گفت : «این رو ول کنید، بریم جلوتر.»

 چند تا از شهدا را برگرداندیم عقب که دشمن متوجه شد و شروع کرد به تیراندازی.

 مجبور شدیم برگردیم عقب.

 بعدا فهمیدیم آن جنازه اول برادر حاج مهدی بوده.

توصيه مي شود ...

به مجنون گفتم زنده بمان(همت) به مجنون گفتم زنده بمان(همت)


۱ جلد كتاب
۴۹,۰۰۰ ريال
پديد آورنده : فرهاد خضري
انتشارات : روايت فتح
[ بازديد : ۳۱۸۸ بار ]

��� چشم تو خورشيد را برنمي تابد، پس بيهوده چشم در خورشيد مدوز.سهم تو از خورشيد آن است كه در آينه مي بيني . اما روزگار آينه ها نيز سپري گشته است. آينه هاي شكست گرفته و هزار تكه هريك به قد خويش، قدري نور مي تابند� و هر يك به قدر خويش ، پاره اي از خورشيد را حكايت مي كنند.

���� روزگاري بوده است كه آينه هاي پي در پي روزهاي سرد زمين را در تابش خورشيدهاي مكرر غرقه مي كردند، اما چيزي نمي گذرد كه آينه ها يك يك شكست مي گيرند و ياد خورشيد در خورده هاي آينه بر زمين مي ماند، چيزي نمي گذرد كه در نبود آينه ها خورشيد فراموش مي شود و روي در خفا مي كند، چيزي نمي گذرد كه داستان آينه و خورشيد چندان افسانه مي نمايد كه در آمدن ناقه از سنگ و فرود آمدن روح در كالبد مرده، چيزي نمي گذرد كه لاجرم تنها راه ما به خورشيد از اين پاره هاي آينه راست مي شود.

اين كتاب سومين كتاب از مجموعه از چشم ها مي باشد

امتياز :