اطلاعیه
بسته ویژه راهیان نور
کیف ویژه راهیان نور ( طرح لباس خاکی)

جديدترين محصولات
منو اصلي
خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت ايميل خود را وارد كنيد.
پس از ارسال، ایمیلی براي شما فرستاده می شود ، که شما باید روی لینکی که در ایمیل هست کلیک کنید تا عضویت شما تایید گردد .
خاكريز

رفته بودیم جنازه شهدا را بکشیم عقب. از موانع که گذشتیم رسیدیم به اولین شهید.

حاج مهدی گفت : «این رو ول کنید، بریم جلوتر.»

 چند تا از شهدا را برگرداندیم عقب که دشمن متوجه شد و شروع کرد به تیراندازی.

 مجبور شدیم برگردیم عقب.

 بعدا فهمیدیم آن جنازه اول برادر حاج مهدی بوده.

توصيه مي شود ...

آسمان-ياسيني به روايت همسر شهيد آسمان-ياسيني به روايت همسر شهيد


۱ جلد كتاب
۱۵,۰۰۰ ريال
پديد آورنده : نفيسه ثبات
انتشارات : روايت فتح
[ بازديد : ۲۹۶۸ بار ]

مسافر درست پشت‏سر خلبان مي‏نشست. علي خودش خلبان بود. همان‏طور كه پروانه مي‏خواست. هواپيما دو كابين داشت، يكي علي و دوستش، آن يكي هم پروانه و مهدي و بهزاد. از پشت‏سر حسابي نگاهش كرد. گوشي را گذاشته بود. با برج مراقبت حرف مي‏زد. خوشش مي‏آمد وقتي كار مي‏كرد نگاهش كند. بالاي بوشهر منظره عجيبي بود. كوه‏ها يك‏دست سبز سبز. علي ارتفاعش را كم كرد، با شتاب شيرجه زد طرف گوسفندهايي كه مي‏چريدند. خوب كه بهشان نزديك شد، دوباره اوج گرفت و رفت تو ابرها. هرگز آن لحظه‏ها را فراموش نمي‏كند. خودش را سپرده بود به آسمان، به علي.

امتياز :