اطلاعیه
بسته ویژه راهیان نور
کیف ویژه راهیان نور ( طرح لباس خاکی)

جديدترين محصولات
منو اصلي
خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت ايميل خود را وارد كنيد.
پس از ارسال، ایمیلی براي شما فرستاده می شود ، که شما باید روی لینکی که در ایمیل هست کلیک کنید تا عضویت شما تایید گردد .
خاكريز

رفته بودیم جنازه شهدا را بکشیم عقب. از موانع که گذشتیم رسیدیم به اولین شهید.

حاج مهدی گفت : «این رو ول کنید، بریم جلوتر.»

 چند تا از شهدا را برگرداندیم عقب که دشمن متوجه شد و شروع کرد به تیراندازی.

 مجبور شدیم برگردیم عقب.

 بعدا فهمیدیم آن جنازه اول برادر حاج مهدی بوده.

توصيه مي شود ...

توسعه و مباني تمدن غرب توسعه و مباني تمدن غرب


۱ جلد كتاب
۸۰,۰۰۰ ريال
پديد آورنده : مرتضي آويني
انتشارات : نشر واحه
[ بازديد : ۴۹۷۸ بار ]

توسعه و مباني تمدن غرب
حبيب الله حبيبي
«توسعه و مباني تمدن غرب» طي سال هاي 1364 تا 1366 به صورت سلسله مقالاتي با عنوان كلي «تحقيقي مكتبي در باب توسعه و مباني تمدن غرب» در ماهنامه «جهاد» به چاپ رسيد.
مقدمه كتاب در جواب اين كه «چرا ما بايد توسعه پيدا كنيم؟» برخي جواب هاي رايج را مطرح و نقد مي كند.
فصل اول با عنوان «در معناي توسعه»، به نسبت توسعه با انديشه ترقي (progress) و تكامل و رشد، به معناي قرآني آن ها، و فقر و عدالت اجتماعي مي پردازد.
فصل دوم با عنوان «توسعه يافتگي، اتوپياي قرن حاضر»، آرمان توسعه يافتگي را علت غايي حركت هاي فردي و اجتماعي بشر جديد معرفي مي كند؛
«توسعه اقتصادي، آرمان پُرجاذبه عصري است كه بشر خدا را فراموش كرده و از جاودانگي روح خويش غفلت كرده است. در تقسيم بندي ملل جهان به توسعه يافته و توسعه نيافته معيار و ميزان چيست؟ توسعه اقتصادي؛ به اعتقاد حقير آن بينش خاصي كه جهان را با ماده معنا مي كند، مي تواند بُعد اقتصادي حيات بشر را مبناي شناخت و تعريف او قرار دهد. در نظام اعتقادي ما آن توسعه اي معتبر است كه بر تعالي روحي بشر تكيه دارد و تعالي روحي بشر نيز به پرهيز از فزون طلبي و تكاثر و منع اسراف و تبذير و پيروي از يك الگوي متعادل مصرف منتهي مي شود، نه به رشد اقتصادي محض.»
«بهشت زميني»، عنوان فصل سوم است كه با نگاهي به اقوال نويسندگان غربي، توسعه يافتگي را اتوپياي بشر امروز مي داند و به بررسي آن مي پردازد:
«سخن از بهشت زميني توسعه يافتگي... [است] و اين كه در اين بهشت، آن چنان كه مفاهيم اقتصادي غرب حكم مي كند، كار كردن شر مسلمي است كه بايد هر چه بيش تر از آن خلاص شد.»
«ميمون برهنه» عنوان فصل چهارم است:
«به راستي چرا در جوامع توسعه يافته كار به عنوان شري واجب و امري مصدع تلقي مي شود و در مقابل آن، فراغت و تفريح و تفنن ارزشي مطلق پيدا كرده است؟»
در پاسخ به اين سؤال، نويسنده نگاهي به كتاب «ميمون برهنه» نوشته دزموند موريس مي اندازد و در پايان به بعضي از نتايج اصالت لذت طلبي، مثل از هم پاشيدگي خانواده در غرب اشاره مي كند.
فصل پنجم با عنوان «توسعه براي تمتع»، سؤال از علت از هم پاشيدگي خانواده ها در ممالك توسعه يافته و اصطلاحاً پيشرفته مي كند و به تبيين نسبت آن با توسعه يافتگي مي پردازد. در اين مسير نگاه جوامع غربي به لفظ «توسعه» و «پيشرفت» در گشودن گره بحث مؤثر مي افتد:
«آن چه ما در لفظ توسعه اقتصادي مي بينيم رفع محروميت ها و فقر و پُر كردن شكاف هايي است كه از ظلم و ستم و بي عدالتي نتيجه شده است، اما جامعه غرب در همين لفظ، مصرف نامحدود و تمتع بيش تر از لذايذ دنيايي مي بيند. تحليل هاي استعمارگرانه غربي در زمينه گرسنگي و عدم پيشرفت كشورهاي جهان سوم نبايد ما را از فلسفه اي كه پشت لفظ توسعه اقتصادي نهفته است غافل كند. آن نظرگاهي كه پيشرفت را در توسعه اقتصادي مي بيند همان نظرگاهي است كه معتقد است بزرگ ترين مشكل بشر در تمام طول تاريخ تمدن ها توليد غذا و مبارزه با طبيعت بوده است و به همين علت اعصار زندگي بشر بر كره زمين را با روند تكامل ابزار توليد انطباق مي دهند: عصر سنگ، عصر مفرغ، عصر آهن. در اين اعتقاد مهم ترين خصوصيتي كه بشر را از حيوان جدا مي كند، ابزارسازي اوست. آن ها انسان را حيوان ابزارساز تعريف مي كنند و اين چنين، ورود بشر در عصر تكنولوژي را بزرگ ترين واقعه تاريخ مي دانند.»
فصل ششم با عنوان «تمدن اسراف و تبذير»، شواهدي از اسراف و تبذير در تمدن جديد، مثل ميزان مصرف انرژي و مواد معدني را از قول روشنفكران غربي مطرح مي كند.
«عمق فاجعه» به عنوان فصل هفتم به تبعات فاجعه آميز اسراف در بهره برداري از ذخاير انرژي مي پردازد:
«وقتي ما مواد معدني و ذخاير طبيعي را با اين شتاب از صورت طبيعي آن خارج مي كنيم و به شكلي در مي آوريم كه ديگر امكان بازگشتن به طبيعت را از دست مي دهد، مسئله اين جاست كه تا كي مي توان اين روند را دنبال كرد. امروز كه زندگي ما تا اعماق، وابسته به فرآورده هاي مدرن تكنولوژي است، دريافت عمق فاجعه بسيار مشكل و غالباً محال است. همه ما سعي مي كنيم كه خود را گول بزنيم و فاجعه را به تأخير بيندازيم و همه چيز را به گونه اي توجيه كنيم كه نيازي به تغيير دادن وضعيت موجود نباشد، حال آن كه خواه ناخواه روزي مي رسد كه ما ناچار از پذيرفتن واقعيت خواهيم شد.»
در ادامه با نگاهي به كتاب «تنها يك زمين» به بحران هاي ديگري از قبيل تخريب محيط زيست و آلودگي آب ها اشاره مي شود.
«ديكتاتوري اقتصاد»، فصل هشتم كتاب است كه حضور بلامنازع اقتصاد در زندگي بشر امروز را مهم ترين علت تن دادن انسان به تخريب طبيعت و آلودگي راديواكتيو دانسته است.
فصل نهم با عنوان «نظام سياره اي اقتصاد»، به نحوه حاكميت شيطاني ديكتاتورهاي اقتصادي در قالب شركت هاي چندمليتي پرداخته است.
«از ديكتاتوري پول تا اقتصاد صلواتي» عنوان فصل دهم است. در اين فصل پس از بررسي ماهيت پول و اصالت غيرواقعي آن در ديكتاتوري كنوني اقتصاد، تنها راه نجات، اقتصاد صلواتي معرفي مي شود.
فصل يازدهم با عنوان «و ما ادراك ما البانك؟»، حاكميت يا ديكتاتوري پول بر جهان از طريق نظام پيوسته بان داري را بررسي مي كند.
فصل دوازدهم با عنوان «سودپرستي، بنيان اقتصاد آزاد»، به ريشه وابستگي انسان به دنيا و تن دادن او به ديكتاتوري اقتصاد، يعني حب نفس يا خودپرستي پرداخته است و در پايان نسبت ميان اقتصاد و اخلاق را نيز بررسي كرده است.
دو فصل سيزدهم و چهاردهم با عناوين «نظام آموزشي و آرمان توسعه يافتگي» و «نظام آموزشي غربي، محصول جدايي علم از دين»، نقش نظام آموزشي علوم جديد را در ايجاد تمدن فعلي بشر بررسي كرده و ابتناي آن بر تصرف هر چه بيش تر در طبيعت را مورد مداقه قرار داده است.
فصل پانزدهم با عنوان «انسان از نسل ميمون، خرافه اي جاهلانه»، به تعارض آموزش علوم جديد با برخي باورهاي ديني پرداخته است و از جمله به نقد باورهاي علمي جديد در مورد پيدايش انسان بر كره زمين و فرضيه جهش (mutation) پرداخته است. با توجه به همين تعارضات لزوم بازنگري در نظام آموزش كنوني جامعه انقلابي ايران مورد تأكيد قرار گرفته است:
«اگر انقلاب اسلامي ايران پيروز نشده و كار رجعت به مباني فرهنگي اسلام در همه زمينه ها به اين حد از وسعت و اشاعه نرسيده بود، هرگز امكان سخن گفتن از اين مسائل با اين همه جرأت و جسارت به وجود نمي آمد... رودررويي انقلاب اسلامي ايران در اصل با «تفكر غربي» است و ما ان شاء الله در آينده اي نه چندان دور شاهد يك رجعت همه جانبه فرهنگي به اصول و مباني اسلام خواهيم بود و خواهيم ديد كه چگونه تمدن اسلام مبتني بر همين رجعت وسيع فرهنگي، تحولات عظيمي را در اركان و ظواهر حيات اجتماعي انسان ايجاد خواهد كرد و نظامات تازه اي را در همه زمينه هاي علمي، فرهنگي، سياسي و مدني برقرار خواهد داشت.»
فصل شانزدهم با عنوان «تأملي بيش تر در خلقت انسان نخستين»، به نقد داروينيسم و ابطال آن با استناد به «تفسير الميزان» پرداخته است.
عنوان فصل هفدهم «نوح نبي (ع) و تاريخ تمدن» است كه مندرجات كتب تاريخ رسمي را –كه بر اساس اعتقادات غيرواقعي مورخين عصر جديد نگارش يافته- را به عرصه نقد كشيده است.
آخرين فصل كتاب با عنوان «ترقي يا تكامل؟» به طرح اين سؤالات مي پردازد:
«چرا رنسانس و در پي آن انقلاب صنعتي در غرب پيش آمد؟ لوازم تاريخي يك چنين تحولي چه بود و چگونه همه اين لوازم به يك باره در غرب جمع آمد و مؤدي به تولد و رشد و اشاعه جهان شمول اين تمدن شد؟»
در پايان لازم به ذكر است كه از اشارات شهيد در مقالات مختلف اين مجموعه چنين بر مي آيد كه ايشان طرح مبسوطي در ذهن داشته، اما تحقيق اين طرح در مجله «جهاد» ناتمام مانده است. «ماهيت علوم جديد»، «معناي اصطلاحي غرب و غرب زدگي»، «مباني تاريخي تمدن جديد غربي» و... از جمله مباحثي بوده اند كه سيد مرتضي آويني در نظر داشته مقالات جداگانه اي را به آن ها اختصاص دهد و طبعاً جاي آن در اين مجموعه خالي است، هر چند ايشان در آثار و مقالات بعدي خويش درباره اين موضوعات به كفايت سخن گفته است.

امتياز :