اطلاعیه
بسته ویژه راهیان نور
کیف ویژه راهیان نور ( طرح لباس خاکی)

جديدترين محصولات
منو اصلي
خبرنامه
جهت عضويت درسيستم اطلاع رساني سايت ايميل خود را وارد كنيد.
پس از ارسال، ایمیلی براي شما فرستاده می شود ، که شما باید روی لینکی که در ایمیل هست کلیک کنید تا عضویت شما تایید گردد .
خاكريز

رفته بودیم جنازه شهدا را بکشیم عقب. از موانع که گذشتیم رسیدیم به اولین شهید.

حاج مهدی گفت : «این رو ول کنید، بریم جلوتر.»

 چند تا از شهدا را برگرداندیم عقب که دشمن متوجه شد و شروع کرد به تیراندازی.

 مجبور شدیم برگردیم عقب.

 بعدا فهمیدیم آن جنازه اول برادر حاج مهدی بوده.

توصيه مي شود ...

معبری به آسمان-گردان یاسین معبری به آسمان-گردان یاسین


۲ حلقه CD تصويري
۱۵,۰۰۰ ريال
[ بازديد : ۷۲۰۲ بار ]

روایت حاج علیرضا دلبریان از گردان یاسین در عملیاتهای کربلای 4 و 5


آنچه می خوانید بخشی از مصاحبه با حاج علیرضا دلبریان است که توسط کانون رهپویان وصال شیراز انجام شده است.

 

سال 63 که وارد گردان تخریب از لشکر 21 امام رضا شدیم ، خودم را در یک دریای مواجی انداختم . یعنی اینطور نبود که روی معرفت کافی که مثل شهید چمران و خیلی از فرمانده های جنگ داشتند وارد جبهه شوم . واقعا اینجور نبود .


متولد سال 44 هستم . سال 61 به جبهه رفتم و تا سال 62 در تبلیغات لشکر نصر بودم تا آمدم پشت جبهه و اینکه در تبلیغات بودم و کار عملیاتی نکرده بودم مرا خیلی ناراحت کرده بود و از خودم راضی نبودم . تصمیم گرفتم وقتی برگشتم دیگر از این کارها بدست نگیرم .


آذر 62 رفتم کاشمر و خرداد 63 به جبهه برگشتم . وقتی به کارگزینی و پرسنلی لشکر 21 امام رضا وارد شدم ، تصمیم گرفتم که بروم به محیطی تا جبران آن یک سالی که در جبهه بودم بشود . این چه جبهه ای بود که همه اش شعار و پلاکارد و تبلیغات بود ؟ برای خودم این جمله را میگویم . مگر نه تبلیغات هم در جای خودش باید باشد و خوب است .


دوست داشتم یگانم را عوض کنم . با اینکه اصلا رشته ام رزمی نبود و رشته عمومی و تبلیغاتی سپاه بودیم ، وقتی گفتند تو را کدام یگان بفرستیم پاسخ دادم هر یگانی که کسی نمی رود . میخواستم ادای آدمهای ایثار گر را در بیاورم . اول ادایش را در بیاورم شاید کم کم توفیق اجباری شد ...


مثل آدمهایی که آمده و چشمهای را بسته و خودش را در محیط خطرناکی می اندازد و میخواهد فداکاری کند . معرفتش را هم نداشتم ولی دیگر خسته شده بودم از آن نوع جبهه بی خطری که میرفتم !


گفتند برو اطلاعات عملیات . کمی فکر کردم دیدم کارش شناسایی است و مسئولیتش خیلی بالاست . اگر مثلا اسیر میشدم و زیر شکنجه اسرار را لو میدادم یا اگر در هنگام شناسایی اطلاعات درستی به فرمانده نمیدادم خون زیادی گردنم می افتاد . گفتم نه . گفتند پس برو تخریب . این بود که سال 63 وارد تخریب شدم و خدا را شکر میکنم . بعد از چند عملیات زمینی خوردیم به عملیاتهای آبی خاکی ، سرآمد همه اینها که سرنوشت جنگ و سرنوشت مرا تعیین کرد ، کربلای 4 و 5 بود که گردان غواصی یاسین تشکیل شد . گردان یاسین انشعابی بود از گردان تخریب در قالب غواصی برای معبر زدن و راه باز کردن برای عبور نیروها و شکستن خط دفاعی دشمن در خشکی که در قالب گردان یاسین تشکیل شد . الحمدلله با دعوت فرمانده گردان که علاقه زیادی به ایشان داشتم و با کمال بدبختی از ایشان عقب ماندم یعنی سردار شهید جلیل محدثی ، وارد گردان شدم . ابتدا با 10 الی 15 نفر از کادر گردان و بعد نیروهای بسیجی که از گلها و رزمنده های جبهه گلچین می کردیم با هدف عملیات کربلای 4 و 5 ، گردان را تشکیل دادیم .


آقای انجوی نژاد و عده ای از گردان یاسین از اول در تخریب بودند ولی چون نیرو کم داشتیم از آنها هم برای گردان غواصی یاسین استفاده کردیم . نیرو ها وقتی می آمدند باید از فیلترهایی رد میشدند . یعنی ما با آنها صحبت می کردیم و نسبت به کارشان توجیهشان می کردیم و 200 الی 500 نفر برای گردانهای رزمی وارد تخریب میشدند . چون ماموریت مهم و حساس بود باید نیروهایی وارد میشدند که از لحاظ جسمی ، روحی ، شناختی ، اعتقادی و اخلاص خیلی قوی باشند بعلت اینکه قرار هست آنها پیش تاز شوند یعنی نوک پیکان حمله . مانند نوک مته که الماس است و از سایر قسمتهایش باید مستحکم تر باشد . بهمین دلیل اینها نیروهای مستعد و شجاع و جان برکفی بودند و الا اگر خدای نکرده در شب عملیات نیروهای خط شکن جا میزدند ، همه پشت سر آنها می ماندند . بالتبع وقتی شرایط گردان را برای آن رزمنده ای که میخواست جذب شود میگفتیم باید داوطلبانه و بدون اجبار خودش انتخاب میکرد . حقیقتا اینکه میگوییم تبلور عاشورا بود یکی از صحنه هایش در همین جذب نیروها اتفاق می افتاد .

امتياز :